فهرست
کاربران آنلاین
مجموع پستها: 28

موضوعات تالارها: 15

مجموع نظرات: 19

· مهمانان آنلاین: 3
· اعضای آنلاین: 0
· کل اعضا: 84
· جدیدترین عضو: mohsen1010
· کاربرانی که امروز از سایت دیدن نموده اند:
mohsen1010,
دیدگاه شما
نام:

پیام:

کد معتبرسازی:


کد معتبرسازی را وارد کنید:



1389/06/14
چند كتاب كه قرار دادن انها در سايت غير اخلاقي و غير قانوني نيست بزودي در سايت قرار خواهند گرفت . يكي از انها "قريه ما" است.

1389/06/14
سلام به انارك و اناركيها مي خواستم بگم كساني در انارك هستند كه نمي خواهند بگذارند انارك پيشرفت كند براي مثال : 5 هتل انر‍‍زي اتمي احتياج دا

darling kids ctm
1389/06/14
salam mamnoon linkemoon kardin enshala khoda hamamoono ba linkestani ha mahshoor kone doosetoon daram webe toonam biste biste

1389/06/01
hi all!

1389/05/30
سلام...وقت بخیر. Grin

زمین شناسی انارک
زمین شناسی انارک از نظر مولف کتاب "زمین شناسی ایران"


تكامل پوستۀ زمين ايران
شواهد زيادي نشان مي دهد كه همزمان و پس از فاز كوهزايي كاتانگايي ، پوستۀ قاره اي ايران دچار چين خوردگي و شكستگي هاي عميقي شد و به تدريج به صورت بخش هاي برآمده و فرورفته (هورست و گرابن) در آمد. اين امر باعث پيدايش حوضه هاي رسوبي جدا از هم شد و در حوضه هاي رسوبي مجاور، نهشته هاي متفاوتي طي پالئوزوئيك به وجود آمد. اين وضعيت كم و بيش تا اواخر پالئوزوئيك، و حتي تا ترياس مياني برقرار بوده است. شواهد مزبور عبارتند از:

1-فعاليت آتشفشاني از نوع آلكالن، كه خود از اختصاصات شكستگي هاي عميق است در بسياري از نقاط ايران، طي اينفراكامبرين به جا مانده است. سنگ هاي آتشفشاني مذكور اصولاَ از انواع ريوليتي، ايگنيمبريتي و به طور كلي اسيدند كه در آذربايجان (قره داش)، كاشمر(تكنار)، بافق(اسفوردي)، جزيرۀ هرمز و سرانجام به صورت ريوليتهاي سري ريزو و دزو در حوالي كرمان و ايگنيمبريت محمد آباد در گرگان ديده مي شوند. به علاوه همزمان با فعاليت هاي آتشفشاني، توده هاي آذرين دروني اسيد و در عين حال آلكالن در برخي از مناطق ايران در پوستۀ قاره اي تزريق شده است ؛ مانند گرانيت دوران در زنجان، موته در گلپايگان يا توده هاي نفوذي زريگان و نريگان در ساغند، تزريق و ديابازها در دولوميت سلطانيه در شمال طبس، كه مجموعاَ بيانگر اتساع و باز شدگي پوستۀ ايران به ويژه در اينفراكامبرين است.
طي پالئوزوئيك نيز اين وضعيت ادامه داشته است، چنان كه بنا به نوشتۀ بربريان و كينگ(1981)، وجود توده هاي بازيك در سازند وطن ناحيۀ جام(علوي ناييني، 1972) به سن كامبرين و ديابازها در كامبرين ناحيۀ آوج(بلورچي 1977)، طبس(روتنز و ديگران 1986)، در اردويسين فوران آتشفشاني داسيت،و آندزيت در ناحيۀ ماكو(بربريان 1976)، بربريان و حمدي(1977) و در داخل سازند قلي در شمال شرق ايران(افشارحرب 1979) و فوران هاي بازالتي از نوع اسپيليت در تتورود ماسوله(ديويس و ديگران 1972) و بازالت هاي سلطان ميدان در گرگان(ژني 1977، اشتامپلي 1978) و طي سيلورين در داخل سازندنيور در كوه هاي شتري(روتنز و ديگران 1968) و در ترود(هوشمند زاده و ديگران 1357) و تراكي آندزيت هادر ناحيۀ جام دامغان(علوي ناييني 1972) دولريت و ديابازها در ناحيۀ سه( زاهدي1973) از اهم آنهاست.
در دونين، فعاليت هاي آتشفشاني در ناحيۀ قزوين و فوران هاي بازالتي در دونين فوقاني جيرود و در داخل سازند خوش ييلاق در ايران مركزي در ناحيۀ انارک،وجود روانه هاي بازالتي در طول نوار سنندج- سيرجان نشانه هاي متعدد حالت كششي و احياناَ ريفتي در ايران است. طي پرمين هم فوران هاي آتشفشاني از نوع آندزيت در كوه هاي طالش و آتشفشاني بازيك در سازندهاي دورود و روته در ناحيۀ قزوين و سرانجام، بايد از روانه هاي بازالتي به سن پرين در نوار زاگرس مرتفع، مغرب ده بيد را ذكر كرد.
به اين مجموعه بايد وجود توده هاي بازيك و اولترابازيك در داخل رسوبات اردويسين جنوب مشهد، كه در مجموع طي فاز هرسي نين دگرگون شده اند اضافه كنيم. چنان كه خواهيم ديد حالات باز شدگي و ريفتينگ مذكور مداوم و پيوسته نبوده، بلكه در مراحل فشردگي نظير كوهزايي هاي كالدونين و هرسي نين در ايران، حالات انقطاع در بازشدگي بر قرار بوده است.

2-ضخامت و جنس رسوبات در حوضه هاي رسوبي مجاور، طي اينفرا كامبرين- پالئوزوئيك با هم متفاوت است و اين مسئله تداوم فرونشيني و يا بالا آمدن بخش هاي مختلف كشور ما را طي اين ايام محرز مي كند. چنان كه در مغرب طبس، بنا به نوشتۀ آقا نباتي (1977) دگرگوني و چين خوردگي رسوب هاي منطقۀ كلمرد به حركات كوهزايي پر كامبرين پسين در ارتباط است، كه در عين حال با فعاليت ماگمايي نيز همراه بوده، به علاوه موجب شكسته شدن پي سنگ اين قسمت از ايران و تشكيل بلوك هاي متعدد شده است كه طي دوره هاي بعدي زمين شناسي، به صورت هورست و گرابن بالا و پايين رفته و موجب تغيير رخساره و ضخامت رسوب ها شده است.
به طور كلي مي توان گفت كه منطقۀ كلمرد زون برآمده اي در حاشيۀ غربي منطقۀ شيرگشت-كه نشست شديدي داشته- تشكيل مي داده است. اين زون برآمده؛ شامل هورست كلمرد( زون مركزي) و هورست نسبتاَ مرتفع ناييني( زون غربي) بوده، كه اولي تا اردويسين و دومي تا ترياس پيشين از آب خارج بوده است. در اينفرا كامبرين همين حالت برقرار بوده است و چنين وضعي در پالئوزوييك بسياري از مناطق ايران هم به چشم مي خورد، چنانكه در آذربايجان، ساغند، جام دامغان و بيشتر نقاط ايران مركزي و البرز، البرز مركزي، البرز شرقي حالت هورست- گرابن وجود داشته است.
به اين ترتيب مي توان وضعيت حاشيۀ جنوبي پالئوتتيس از حوزۀ شمالي ايران تا جنوب را بر اساس ريفتهاي بين قاره اي و گسل هاي ليستريك توجيه كرد.
با كوهزايي هاي هرسي نين كه در كربونيفر رخ داده است، درياي بين قارۀ اورازيا و گندوانا(پالئوتتيس) بسته شد. بر اثر اين كوهزايي، بخش مهمي از اروپا از آب خارج گرديد و شرايط براي ايجاد رسوبات زغالي سنگي در بخش وسيعي از اروپاي آن زمان فراهم شد. چنان كه خواهيم ديد، گروهي از محققان، نبود چينه شناسي كربونيفر مياني و فوقاني و فرو رفتن زاگرس مرتفع به زير آب، طي پرمين را تأييدي بر عملكرد اين فاز كوهزايي در ايران مي دانند.
با توضيحاتي كه داده شد مي توان نتيجه گرفت، كه تا قبل از ترياس مياني در جنوب اورازي مشرف به ايران، خرده قاره هايي وجود داشته است كه اقيانوس عميقي آنها را احاطه مي كرد. با حركات سيمرين پيشين، ايران به اورازي متصل شد و قسمت اعظم كشور ما از آب خارج شد و محيط مساعدي براي تشكيل رسوبات زغال سنگي در شمال، مركز و مشرق ايران فراهم گرديد.
با كوهزايي هاي آلپي كه سبب ايجاد سلسله جبال آلپ و هيماليا شد، ايران به كلي تحت تأثير قرار گرفت و مورفولوژي كنوني كشور ما پايه ريزي شد. مي دانيم كه سلسله جبال آلپي از فشردگي بزرگ ناوديس تتيس كه بين دو بلوك قاره اي شمالي و جنوبي قرار داشت، طي كوهزايي هاي آلپي، به وجود آمده است.كشور ما نيز طي اين كوهزايي دچار تغييراتي شد و در عين حال، عوامل ديگري در شكل گرفتن آن تأثير نهاد كه به اختصار عبارتند از :
الف: چنان كه قبلاَ گفته شددر پي سنگ ايران ، برآمدگي ها و فرورفتگي ها و به عبارت ديگر ، خرده قاره هاي جدا از هم وجود داشت. اين مسئله در شكل چين خوردگي بزرگ ناوديس تتيس در اين بخش از مسير خود، تأثير فراوان داشته است. اثرات اين چين خوردگي و فشردگي ، تغييرات مهمي در حاشيۀ خرده قاره ها، ابتدا به صورت دگرگوني و فعاليت ماگمايي، و بعدها كه خرده قاره ها به هم متصل شد،در محل جوش خردگي و اتصال، پوستۀ اقيانوسي در حد فاصل بين آنها به صورت نوارهاي افيوليتي، حدود قاره هاي قديمي را ترسيم و مشخص كرد.
ب: پس از نزديك شدن بخش قدامي آفريقا به قارۀ اورازيا، و برخورد آن با جنوب تركيه( محل اين برخورد دقيقاَ بين جنوب آناتولي در تركيه و شمال عراق و سوريه است)، كه افيوليتهاي تيغه مانند، اثرات آن را نشان مي دهند، پيچ و تابهايي در روند ساختماني حاصل شد، كه جلو آمدگي (دماغه) قارۀ آفريقا دليل ايجاد آن بوده است. به علاوه روند ساختماني زاگرس ، افيوليت هاي هلال مانند ، نوار دگرگوني زون سنندج –سيرجان و توده هاي نفوذي دنبال هم در حاشيۀ آن ، دليل همين برخورد به حساب مي آيند.
پ: شبه قارۀ هندوستان ، پس از جدايي از قارۀ گندوانا به سمت جنوب آسيا پيشروي كرد. سرعت اين پيشروي را تا 15 سانتي نتر در سال ذكر كرده اند. حدود 50 ميليون سال پيش تصادم و برخورد با جنوب آسيا صورت گرفت و اقيانوس تتيس در حد بين تبت و جزيرۀ هند بسته شد. در محل برخورد، سلسله كوه هاي عظيم هيماليا به وجود آمد. اثر اين حركت و برخورد، در ساختار زمين شناسي مشرق ايران تغييراتي به وجود آورد. به نحوي كه اقيانوس موجود بين بلوك لوت و بلوك افغان بسته شد و در فليش هاي شرق ايران ، دگرگوني ضعيفي حادث شد و در عين حال، امتداد چينها و گسل هاي قديمي دچار تغيير شدو چين خوردگي شديدي پديد آمد و ماگماتيسم كالكو آلكالن به ظهور رسيد.
ت: با باز شدن درياي سرخ ، كه مقدمات آن در اوايل سنوزوئيك فراهم شده بود، در ترسير پاياني و به ويژه اواخر پليوسن، شكل فعلي آن پديدار شد، اولاَ قارۀ عربستان از آفريقا جدا، و به ايران نزديك شد، و ثانياَ حركت بخش جنوبي و آزاد اين قاره سريع تر از بخش شمالي آن، كه تقريباَ فاقد حركت بوده است، انجام گرفت. در نتيجۀ اين فشارها ، تغيير شكل و چين خوردگي در بخش جنوبي و جنوب غربي كشور ما اتفاق افتاد. به اين ترتيب ، زاگرس از آب خارج، و شكل و امتداد نهايي چين هاي زاگرس ترسيم شد. در حال حاضر نيز ، زلزله هاي مهمي كه در جنوب و جنوب غربي ايران رخ مي دهند نشانۀ تداوم اين حركت و فشارهاي وارده است.
ث: وجود پي سنگهاي قديمي نظير شيست هاي پركامبرين گرگان و سنگهاي دگرگوني كوه هاي طالش، پوستۀ اقيانوسي خزر جنوبي و احتمالاَ خرده قارۀ كوچك در آذربايجان ، مسير رشته كوه هاي البرز در شمال، پيچ و تابهايي برداشت و خضور بلوك مستحكم لوت و جهت حركت اين بلوك، مورفولوژي نهايي كوه هاي حاشيه اي آن را ترسيم كرد.
ج: امتداد و ميزان نيروهاي مؤثر بر خرده قاره هاي ايران و شكستگي هاي متفاوت موجود در آن را هم بايد عامل مؤثر ديگري در ساختار زمين شناسي ايران دانست. به عقيدۀ نوگل (1978)، زاويۀ بين جهت نيروهاي مؤثر و شكستگي هاي موجود در هر منطقه در ميزان جمع شدگي و تغيير شكل و در ايجاد گسل هاي متفاوت و روراندگي ها تأثير مهم داسته است، كه خود يكي از عوامل تعيين كننده ساختارهاي فعلي ايران به شمار مي آيد. به علاوه وجود عوامل فرعي ؛ نظير ضخامت و جنس متفاوت پوستۀ ايران ، گسل هاي عميق موجود در آن و دياپيرهاي نمكي در مورفولوژي كنوني كشور بي تأثير نبوده است.

حركات تكتونيكي مهم ايران

1-فاز كوهزايي كارلين
چنانكه اشاره شد، سنگ هاي قديمي ايران از نوع دگرگوني اند. سن اين سنگها با توجه به اشكالاتي كه قبلاَ متذكر شده ايم دقيقاَ مشخص نشده است. سن هاي به دست آمده از سنگهاي مختلف پركامبرين قديمي به ترتيب بر روي سنگ كل و بيوتيت هاي موجود در آن 2382 ميليون سال و 342 ميليون است، كه با واقعيات چينه شناسي تطبيق نمي كند. بنا به نوشتۀ نبوي(1355) سنگ هاي دگرگونه از نوع ميكا شيست- گنيس كه در خاور ايران (مغرب نهبندان) ديده مي شوند، پير ترين سنگ هايي هستند كه تا كنون در ايران گزارش شده اند و زمان دگرگون شدن آنها حتي به بيش از 1500 ميليون سال مي رسد. البته درستي اين سن با ترديد همراه است، كه ممكن است جوانتر يا پيرتر باشد.

2-حركات سيمرين پيشين
از آغاز ترياس تحتاني، قسمت اعظم محدودۀ ايران به وسيلۀ درياي كم عمق اپي كنتينتال پوشيده مي شده، و راه اين دريا به طرف جنوب باز بوده است. در شمال ايران، ماسيف ها، خشكي هاي قفقاز و توران قرار داشت. در قسمت مركزي ايران ، جزيرۀ نعلي شكل ساغند وجود داشت كه مرداب لوت آن را از شمال و مغرب احاطه مي كرد، اين وضعيت كم و بيش تا ترياس مياني برقرار بود. در ترياس مياني ، تقريباَ در سرتا سر ايران رسوبات دولوميتي اليكا، دولوميت شتري و دولوميت هاي حاوي رسوبات تبخيري خانۀ كت را بايد نمونه هاي آن دانست حتي در مرداب لوت هم شرايط تشكيل رسوبات دولوميتي برقرار بود.
در حد بين ترياس مياني و فوقاني ( بعد از لادينين و قبل از نورين 195-210 ميليون سال قبل) فاز كمپرسيوني مهمي ايران را تحت تأثير قرار داده است، كه در نتيجه ، به طور محلي بالا زدگي ها، چين خوردگي ها و دگرگوني هايي رخ مي دهد و حوضه هاي رسوبي جديدي به وجود مي آيد و در عين حال ، اقيانوس پالئوزوئيك پسين كه در شمال، بين ايران و توران وجود داشته است بسته مي شود و اين دو منطقه به صورت سرزمين واحدي در مي آيد.
به عقيدۀ اشتامپلي(1978) كوهزايي سيمرين پيشين كه به شدت پلاتفرم توران، منطقۀ قفقاز و هندوكش را تحت تأثير قرار داده است، در ايران، اساساَ حالت خشكي زايي دارد به ويژه البرز شرقي، سلسله كوه هاي طبس – كرمان، بلوك لوت و منطقۀ مشهد تحت تأثير اين فاز قرار داشته است.
اشتوكلين(1968) حركات تكتونيكي سيمرين پيشين را به بعد از ترياس مياني و قبل از رسين نسبت مي دهد و از دگرگوني هاي خيلي خفيف صحبت مي كند كه بر مناطق ضعيف موجود در بين سرزمين هاي مقاوم اثر گذاشته است. ولي نتيجۀ حركات سيمرين پيشين را بيشتر به صورت گسل خوردگي مي داند تا چين خوردگي. با وجود اين دگرگوني هايي كه تيله( 1968) در منطقۀ گلپايگان به ان اشاره مي كند و آن را به هرسي نين نسبت مي دهد،اشتوكلين با رد كوهزايي هرسي نين مزبور ، كليۀ حوادث برشمردۀ تيله را به حركات سيمرين نسبت مي دهد. به نظر اشتوكلين ، مهم ترين نتيجۀ حاصل از حركات اواخر ترياس در ايران ، تقسيم پلانفرم دوران پلائوزوئيك به دو قسمت است كه در تشكيلات ساختماني بعدي، دو شكل و مسير مختلف را دنبال كرد. خطي كه دو قسمت مجزاي فوق را از هم جدا مي كرد، همان خطي است كه در اينفرا كامبرين ، مرز دو رخسارۀ مجزا را تشكيل مي داد و در طي كوهزايي هاي آلپي خط اصلي تر است زاگرس را به وجود آورد. در قسمت جنوب اين خط ، فرورفتگي كم عمقي كه به طور مداوم نشست مي كرد وجود داشت، كه فرورفتگي يا بزرگ ناوديس زاگرس را تشكيل داد و بعداَ به يكي از غني ترين كمربندهاي نفتي دنيا تبديل شد.
دلايل زير ، تأييد كننده فاز كوهزايي سيمرين پيشين وو عواقب آن در ايران است:
1-در بخش جنوبي نوار دگرگوني سنندج-سيرجان، وجود دو فاز دگرگوني با رخساره هاي متفاوت در سيمرين پيشين خاطر نشان شده است:
الف: در منطقۀ نيريز ، ريكو( 1974) دگرگوني سيمرين پيشين را به نام گروه قطرو ذكر كرده، و مشخصات ان را در سه مقطع زير توضيح داده است:
- مقطع سرچشمۀ انجير ، كه شامل آهك ريز متبلور و كلريتو شيست بوده و آهك مزبور به سن پرمين فوقاني است.
- مقطع كوه سفيد توتك، كه مرمرهاي آن شبيه چشمۀ انجير است.
- مقطع بشرو، قطرو- حسن آباد كه درآن علاوه بر دگرگوني پركامبرين، كلريتو شيستها و برازينيت و مرمر ديده مي شوند كه مجموع آنها در حد رخسارۀ شيست سبز دگرگون شده اند.
ب: در منطقۀ دهبيد و بوانات ، بنا بخ نوشتۀ آلريك و برلوژو( 1977) رسربات پالئوزوئيك تحت تأثير كوهزايي سيمرين پيشين قرار گرفته است و طي دو مرحله دگرگون شده اند.
پ: مجموعۀ سرگز – آبشور( اسفندقه 100 تا 150 كيلومتري شمال بندر عباس) كه به وسيلۀ سبزه اي مورد مطالعه قرار گرفته و وي وجود دو مرحلۀ دگرگوني در سيمرين پيشين را آشكار ساخته است.
ت: در حوالي حاجي آباد (واقع در 180 كيلومتري بندر عباس) علاوه بر دگرگوني ناحيه اي پركامبرين كه درجۀ دگرگوني آن شديد است بنا به نوشتۀ بربريان(1977) دو دگرگوني ديگر نيز وجود دارد كه نامبرده آنها را مجموعۀ مياني و فوقاني ذكر مي كند. مجموعۀ فوقاني ، شامل سنگهاي دگرگون شدۀ درجۀ ضعيفي است كه در آن فسيل هاي پرمين – ترياس قابل تشخيص است. اين مجموعه به وسيلۀ رسوبات ژوراسيك به طور دگر شيب پوشيده شدو اند و بدين لحاظ بايد آن را به حركات سيمرين پيشين مربوط دانست.
2-كوهزايي سيمرين پيشين در ناحيۀ ساغند ، سنگ هاي پالئوزوئيك و ترياس را تحت تأثير دگرگوني رخسارۀ شيست سبز درجۀ ضعيف قرار داده است. طي همين فاز ، بيوتيت هاي جديدي در داخل گرانيت سفيد و گرانوديوريت پركامبرين فوقاني به وجود آمده اند.
3- سن مطلق ريوليت هاي ناحيۀ قره داش( آذربايجان) و تكنار( كاشمر) و ريوليت هاي سازند ريزو( كرمان) كه از نظر چينه شناسي همگي به پركامبرين پسين متعلق اند، 190 تا 240 ميليون سال قبل تعيين شده است. ايم مسئله نشان دهندۀ حركات كمپرسيوني ترياس مياني است كه بخش هاي مختلف كشور ما را تحت تأثير قرار داده است. به علاوه ، سن مطلق گرانيت اسماعيل آباد( واقع در ناحيۀ ساغند) 240 ميليون سال به دست آمده است.
4- سن دگرگوني ناحيۀ ده سلم كه خود شامل سري هاي ماسه سنگ- شيست دگرگون شده است و در آن تناوبي از شيست هاي گرافيتي همراه با ماسه سنگ و آهك مرمري شده وجود دارد و در داخل آن بيرون زدگي هايي از گرانيت ديده مي شود. رير و محافظ اين سن را به حادثۀ كوهزايي پالئو بلوچ مربوط مي دانند و عقيده دارند كه بلوك لوت در همين زمان (ترياس مياني-فوقاني) كراتوني شده است. سهندي( 1362) خاطر نشان كرده اند كه همزمان با حركات تكتونيكي اواخر ترياس مياني، مرحلۀ اول دگرگوني مجموعۀ مشرق ده سلم در رخسارۀ آمفيبوليت دگرگون شده ، و دومين مرحلۀ دگرگوني با حركات تكتونيكي ژوراسيك مياني- اوايل ژوراسيك بالايي همزمان است( رخسارۀ شيست سبز).
5- در ناحيۀ ترود هم ، آثار دگرگوني سيمرين پيشين خاطر نشان شده است.
6- در شمال انارک، شيست هاي دگرگون شده اي ديده مي شود( انارک شيست) كه تا چندي قبل دگرگوني آن را به پركامبرين نسبت مي دادند. اخيراَ با توجه به فسيل هاي پالئوزوئيك يافت شده در اين شيست ها ، سن دگرگوني را سيمرين پيشين مي دانند. در اين مورد بايد خاطر نشان كرد، سن مطلق شيست هاي متبلور انارک با روش روبيديم- استرونسيم، 845 ميليون سال ، ولي با روش پتاسيم-آرگون، سن حاصل 203 ميليون سال و 183-190 ميليون سال به دست آمده است. نامبردگان اين جوانگرايي را به حركات تكتونيكي در حد بين ترياس مياني و ژوراسيك زيرين در ارتباط مي دانند و اشاره مي كنند ، كه هيچ نوع آثار دگرگوني جديد در اين منطقه ديده نمي شود، و سري هاي پالئوزوئيك هم اثري از اين دگرگوني را نشان نمي دهند.
7- در جنوب و جنوب غربي مشهد، دگرگوني ترياس مياني شيستوزيته جديدي در ميكاشيست هاي قديمي به وجود آورده، و موجب گرانيت زايي G2 شده است.
8- نبوي(1355) عقيده دارد كه آثار چين خوردگي سيمرين پيشين را در سراسر ايران (به جز زاگرس) مي توان ديد، و همه جا با ناپيوستگي( هم شيب با زاويه دار) و در زير سنگ هاي ترياس بالايي و يا ژوراسيك پاييني مشخص است. پديده هاي دگرگوني وابسته به اين رخداد زمين شناسي نيز در قسمت هاي بزرگي از ايران ديده مي شود، كه رخسارۀ دگرگوني شيست سبز معرف آن است.

3-حركات كوهزايي سيمرين پسين
در آخرين اشكوب ترياس فوقاني، قسمت اعظم كشور ما به طور سريع، شكل قاره اي به خود گرفت. در اين زمان در شمال ايران به كمك شبكه اي از رودخانه بزرگ، دشت هاي آبرفتي تشكيل مي شد و گاهي به وسيلۀ باتلاق هاي تورب مستور مي گرديد. شبه جزيرۀ ساغند، به صورت يك فلات تخريب يافته همراه با يك سري فلات كوهستاني وجود داشته است. در فرورفتگي هاي آبرفتي حوزۀ كرمان و انارك باتلاق هاي تورب از نوع ليمنيك قرار داشت و در شرق دشت كرمان ، منطقۀ اصلي گسترش تورب از نوع پاراليك بود كه در آن لايه هاي زغالي به فاصلۀ تا 50 كيلومتر با ضخامت ثابت تشكيل مي شد. در عين حال، در منطقۀ گسترش باتلاق هاي تورب، چندين بار شرايط ساحلي دريايي ، مردابي و باتلاقي جايگزين يكديگر شدند. آب و هواي گرم و مرطوب، و شرايط لازم جهت رشد گياهان انبوه فراهم بود. اين گياهان اختصاصات آسياي جنوبي و آسياي جنوب شرقي داشته اند. در اواخر لياس ، در محدودۀ ايران مساحت دريا افزايش يافت اين مسئله به پيشروي درياي نوآرسين ارتباط پيدا مي كند(حدود 180 ميليون سال قبل) و در قسمتهاي كم عمق دريا، آمونيت ها، دوكفه اي ها و گاستروپودها به رشد خود ادامه مي دادند.
در طي باژوسين، دوباره شرايط قاره اي در مناطق مختلف كشور ما ( به جز بخش هايي از البرز، زاگرس) برقرار مي شود( در حدود 170 ميليون سال قبل) . با فرا رسيدن اشكوب با تونين ، شرايط آب و هوايي تغيير كرد و آب و هواي گرم و خشك، جايگزين آب و هواي گرم و مرطوب شد، دريا پيشروي داشته است كه در نتيجۀ آن ، تقريباَ در تمام محدودۀ ايران ( به استثناي قسمت شرقي آن) رسوبات كربناته تشكيل شده اند.
به نظر اشتوكلين( 1968) پس از حركات اواخر ترياس، به طور كلي رسوب گذاري قاره اي در ايران صورت گرفت و در اواخر لياس اين رسوب گذاري نسبتاَ مداوم ، با پيشروي دريا قطع شد و در مدت زمان توآرسين-باژوسين در تمام مناطقي كه سن آنها به خوبي معلوم شده، رسوبات از نوع دريايي و ضخامت آنها 10 تا 300 متر بوده است.

گسل ناييني
اگر چه اين گسل، به دليل قرار گرفتن در زير رسوبات كواترنر چندان مشخص نيست، ولي به عقيدۀ آقانباتي (1977)، يكي از خطوط مهم ساختماني ايران مركزي محسوب مي شود. بنا به نوشتۀ ايشان ، مسير شمالي آن چندان مشخص نيست، زيرا در زير تپه هاي ماسه اي خامه قره باغ( حاشيۀ شمالي كوير بزرگ) اثر آن گم مي شود، ولي اگر فرض كنيم كه ادامۀ آن در سمت شمال ، جدا كنندۀ سري هاي دگرگوني از سري هاي غير دگرگوني ايران مركزي باشد، مي توان پذيرفت كه اين گسل احتمالاَ از شمال از يك كوه عبور مي كند. در عوض ادامۀ جنوبي آن مشخص تر است. اين گسل ابتدا تا عرض 33 درجه ادامه مي يابد و سپس در اين منطقه انحنا حاصل مي كند و مسيري شمال غرب- جنوب شرق به خود مي گيرد. ادامۀ آن در ارتفاعات پشت بادام ديده مي شود كه حقي پور( 1974) آن را گسل سربالا ناميده است، ولي در شمال كرمان به نام گسل كوه بنان معروف است و در مجموع با خط عمان فورون(1941) و گانسر(1955) تطبيق مي كند.
به نظر آقانباتي(1977) عملكرد اين گسل چندان مشخص نيست. در 80 كيلومتري جنوب دهكدۀ كوه بنان مي توان حركت راست گرد آن را ملاحظه كرد، ولي اين مسئله از نظر زماني و مكاني دربارۀ آن صادق نيست.

شيست هاي انارك
نام آن از شهر كوچك انارك گرفته شده و اساساَ شامل شيست هاي متبلوري است كه در تواحي انارك بيرون زدگي داشته و اولين بار به وسيلۀ اشتال(1911) به عنوان سنگهاي آركئين از آن ياد شده است. در اين شيست ها ، به طور محلي ، فيليت هاي گرافيتي، كوارتزيت، آهك هاي متبلور، كلريت اپيدوت شيست، ميكا شيست و اپي گنيس ديده مي شود.
با توجه به آنكه قسمتي از فيليت هاي موجود در شيست هاي انارك گرافيتي است و تشكيلات ژوراسيك زيرين شرق ايران ( نواحي طبس و ناي بند...) حاوي زغال هاي گرافيتي اند، لذا قبلاَ تصور مي شد كه شيست هاي انارك نيز متعق به لياس باشند. در حالي كه اين شيست ها از سري هاي آمونيت دار متعل به ترياس( گروه نخلك) كه در فاصلۀ كمي از اين شيست قرار دارد قديمي تر و طبق گزارش داوود زاده و همكاران(1969) متعل به پركامبرين اند.
اخيراَ با مطالعاتي كه گروه فسيل شناسي سازمان زمين شناسي انجام داده اند، مقطعي از اين شيست ها مشاهده شده كه به سنگ هاي غير دگرگوني فسيل دار ختم شده است و در قسمت هاي كمتر دگرگون شدۀ آن نيز آثار فسيل هاي پالئوزوئيك وجود دارد بنابراين، احتمال اينكه شيست هاي انارك كتعلق به پالئوزوئيك باشد وجود دارد. رير و محافظ(1972) سن مطلق شيست هاي متبلور انارك با روش روبيديم- استرنسيم را 845 ميليون سال به دست آورده اند ولي با روش پتاسيم-آرگون سن حاصل 203 ميليون سال ، يا 183-190 ميليون سال تعيين شده است. نامبردگان، اين مسئله را به حركات تكتونيكي در حد بين ترياس مياني و ژوراسيك زيرين مربوط مي دانند و بنا به نوشتۀ آنان ، هيچ نوع دگرگوني جديد در اين منطقه ديده نشده و سري هاي پالئوزوئيك هم اثري از آن را نشان نمي دهند. ولي تيله در جنوب گلپايگان ، در منطقۀ آب باريك، پرمين فسيل داري را مشاهده كرده است كه به طور دگرشيب بر روي سري هاي دگرگوني قرار مي گيرند و به عقيدۀ وي ؛ پرمين مزبورف در ناحيۀ گلپايگان ، قبل از ترياس فوقاني دگرگون شده است.
خاطر نشان مي كنيم كه اشتوكلين(1972) سن شيست هاي انارك را متعلق به پركامبرين و قبل از ترياس ذكر كرده است.

گروه نخلك
نام آن از معادن سرب و روي نخلك ، در شمال شرق انارك (شمال نايين) گرفته شده، و به وسيلۀ داوود زاده و ديگران(1969) توصيف شده است. به پيشنهاد آنان ، اين نام شامل سكانسي از شيل ، ماسه سنگ، كنگلومرا و آهك نازك لايه اي است كه قسمت اعظم كوه نخلك واقع در 30 كيلومتري شمال-شمال شرق انارك را در بر ميگيرد. ضخامت مقطع در حدود 2000 متر و در آن آمونيت هاي فراواني يافت شده است. حد فوقاني آن با دگرشيبي زاويه دار مشخصي در زير آهك هاي كرتاسه قرار مي گيرد و وقطع آن از بالا به پايين شامل واحدهاي زير است:
واحدd-حدود جند صد متر ضخامت داشته و شامل شيل هاي خاكستري تيره ف ماسه سنگ بدون فسيل است، ولي تقريباَ در 350 متري قاعده اي آهك ماسه دار آن فسيل فراوان دارد.
واحدc- شامل 650 متر كنگلومرا و ماسه سنگ همراه با آثار پراكندۀ گياهي است. قطعات تشكيل دهندۀ اين كنگلومرا، شامل سنگ هاي دگرگوني نوع انارك، آهك انجيل، دولوميت ها و آهك هاي پالئوزوئيك است.
واحدb- با ضخامت حدود 200 متر شامل ماسه سنگ و شيل با لايه هايي از كنگلومرا و آهك نود ولي پرفسيل با سن انيسين(اوايل ترياس مياني) است.
واحدa-حدود 500 متر ضخامت داشته و شامل شيل ، آهك نازك لايه و از دو بخش متفاوت تشكيل شده است. فسيل هاي آمونيت در آن فراوان و سن آن ايندوئن پسين يا اولنكين( ترياس زيرين) تعيين شده است.
بنا به نوشتۀ اشتوكلين(1972) از نظر ليتولوژي و محتويات جانوري، اين سري ترياس در ايران منحصر به فرد بوده و از برخي جهات با سري ترياس آق دربند و شمال افغانستان مشابه است؟ قسمت فوقاني گروه نخلك (واحدd)را مي توان تا اندازه اي با سازند ناي بند در شرق ايران مطابقت داد.

ايران مركزي
ساغند در منطقۀ ساغند، تمام سنگهاي ترياس و قديم تر از آن تحت تأثير دگرگوني سيمرين پيشين واقع شده اند. اين دگرگوني نسبت به دگرگوني هاي پركامبرين قهقرايي است، و در نتيجۀ اثرات آن بر روي سنگ هاي پركامبرين چندان مشخص نيست. زيرا سنگ هاي مزبور قبلاَ به نحو بارزي دگرگون و غير قابل انعطاف شده اند، ولي در سنگ هاي ترياس ، اثرات مشخصي بر جاي گذاشته، به نحوي كه پليت هاي ترياس به ميكا شيست هاي گرونا، كلريت، اپيدوت و آلبيت بدل شده اند، رخسارۀ اين دگرگوني را بايد شيست سبز دانست. اين دگركوني از نظر افشار كمپرسوني حائز اهميت است و نتيجۀ ان تغيير شكل هايي مانند ميلونيتي شدن، دگرگون شدن و تراست شدن در اطراف گسل هاي قديمي است.
در شمال انارك شيست هاي دگرگون شده اي ديده مي شود( انارك شيست) كه دگرگوني ان را به پركامبرين نسبت داده اند. جديداَ آثاري از فسيل ها در آن ديده شده است كه به پالئوزوئيك تعلق دارند. بنابراين ، دگرگون شدگي شيست هاي مزبور بايد جديدتر و احتمالاَ مربوط به كوهزايي سيمرين پيشين باشد كه اثرات آن در مشرق ايران محسوس تر است. همان طور كه اشاره شد سن مطلق اين شيست ها متفاوت ، و با روش پتاسيم-آرگون 203 ميليون سال به دست آمده كه رير و محافظ (1972) سن اخير را نتيجۀ عملكرد فاز سيمرين پيشين ذكر كرده اند. چنان كه در كوهزايي سيمرين پيشين ايران مركزي ذكر شد، آثار اين كوهزايي به صورت سنگ هاي دگرگوني و حتي ماگماتيسم در چهار گوش اردكان نيز ديده مي شود. به نظر مي رسد كه سري هاي دگرگون شده اي كه به طور پراكنده در مغرب كوير مركزي ايران قرار دارند، و از نظر سني آنها را به پركامبرين نسبت مي دادند، نيز چنين وضعي داشته و به سيمرين پيشين متعلق باشند.

گردآوری و ارسال برای انارک نیوز: وحید ایران پور انارکی
باز نشر مطالب تنها در محیط وب و با ذکر منبع مجاز است
نظرات
پیغامی ارسال نشده است.
ارسال نظر
نام:


امتیازات
امتیاز دادن فقط برای اعضاست.

برای امتیاز دادن یا ثبت نام کنید و یا وارد حساب کاربری خود شوید.

امتیازی داده نشده است.
ورود کاربران
نام کاربری: گذرواژه:
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
برای درخواست یک گذرواژه جدید اینجا کلیک کنید
گفتگوی آنلاین

شمارنده کاربران
جستجوگر گوگل

Google


در كل اينترنت
در اين سايت

IP
YOUR IP
زمان بارگزاری صفحه: 0.05 ثانیه 44,247 بار صفحات سایت مشاهده شده است